خفن ترین جادوگر قرن Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 4 شهریور ماه سال 1387 ساعت 4:03 PM

وما بی سروصدا و خوش داشتیم مسه یه پسره خوب زندگیمونامی کردیم تا بالاخره یه روز سلسله اتفاقات زیر حالمونا گرفت:::

زینگگگگ زینگ زینگـــــــــــــــــگ ای بابا یارو دراکند کیه اول صبحی یکی این درا واکنه

مامان سهراب زینگگگگگگگگ زینگگگ نخیر انگاراین یارو بسیج شده صبحیه مارا بیدارکنهبالاخره به زور خودما ازتختخواب میکشم بیرون اف افا برمیدارم

 کیه؟؟عرقیات داروهای گیاهی شربت های معتبر جوراب!!!میفروشیم جان؟؟؟

با یه حرکت میپرم رو تختم و دوباره خوابم میبره و اما فردا صبح::

زینگگگگگگگگگگگگ زینگگگ زینگ بله؟؟ عرقیات داروهای گیاهی شربت های معتبر جوراب!!!میفروشیم وایی اه عجب آدامسیه این یارو این دفعه دیگه میرم دم در ببینم این خروس بی محل چی میگه هنوز درا باز نکردم مرد بساطشا پهن میکنه وسط حیاط بگو دردت چیه من درمون بدم همه جور داروی گیاهی دارم بعدم شیشه هاشا میگیره تو چشم که ینی ببین خر شو بخر

با خودم میگم یه چیزی بخرم دس ازسرم برداره یه ثانیه فک میکنم و چشمم میفته به شیشه های بامزه ای که توش مایه های رنگیه اینا چیه؟؟اینا به درد تو نمیخوره رنگ مو مال خانوماس

رنگ موی قرمز!!عجب چیز باحالیه تو عمرم قرمز به این خوش رنگی ندیده بودم آقا دمت گرم همینا بپیچ حصاب کن

یاروام ازخدا خواسته تیز شیشه را برمیدارو یه نیم ساعتی براخودش فک میزنه که اول با آب قاطی کن واینکارا کن و این کارا نکن و پولا میگیره و شرشا کم میکنه...

منم خوشحال میپرم تو حموم و .. ا لامصب پاک نمیشه وایی چه بد رنگ شد اه انگارحنا گذاشتم وایی کمک مامانم اینا 

وگندمیزنم به موهام...به همین سادگی!

 

و لحظاتی بعد سهراب از راه میرسه::

پسر چه غلطی کردی با موهات شدی عین آنشرلی بعدم حدوده نیم ساعت فقط میخنده

و حالا من با موهای قرمز نشستم تو خونه و یه هفته ای میشه بیرون نرفتم و نمیدونم چرا هر چی میگذره قرمزش متمایل میشه به نارنجی !!

شما اگه احیانا" توی راهتون یه مرد دیدید که داد میزد عرقیات داروهای گیاهی شربت های معتبر جوراب!!!میفروشیم حتما" بدون معطلی به من خبربدید

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
سه شنبه 8 مرداد ماه سال 1387 ساعت 5:50 PM

بیخیال ازدنیاسرخوش از تعطیلی دانشگاه لم دادم جلو کامپیوتر با ابی دارم حال میکنم "ستاره های سربی فانوسکای خاموش من وهجوم گریه ازیاد تو فراموش ...دقیقه های بی تو پرنده های خستند آینه های خالی دروازه های بستند اگه نرفته بودی جاده پرازترانه کوچه پرازغزل بود به سوی تو روانه اگه ...تق هی چی شد اه باز این برقا پریدواسا برم اداره برقا خراب کنم روسرشون نه ولم کنین بذارین برم یه صداهای مرموزی منا صدامیکنه تیزمیپرم تو اتاق ببینم کیه سهراب و مامانم واسادن جلوم با یه کاورلباس چیه ؟؟سهرابم با همه ی انرژیش لباسا میزنه رو شونم هیچی یه دس کت و شلواره واسه عروسی خواهر عمعه ی بابای جدمون! چی میخواین من کت و شلواربپوشم اونم از این کت آویزونا که شیش تا سهیل توش جا میشن میخواین هزارودوملت بم بخندند کتا میندازم رو مبل حالا کی هس این عروسیتون؟ سهراب باز میپره تو حرف مامانم جمعه همین هفته مردونه زنونشم جداس زیاد نگرانه کت نباش چی؟؟ مردونه زنونه جداس من عمرا" بیام من حوصلم سر میره من زنونه جدا باشه نفسم میگیره افسردگی میگیرم حروم میشم معتادمیشم میفتم گوشه خیابون  آِی قلبم آب آب بیارید... و بالاخره جمعه میرسه و من با یه دس کت و شلواره خانواده بین مردا تو سالن نشستم!! و مونده خوابم ببره نوارشونم مسه مته میره تو گوشم تا کی باید تو این عروسیا اندی گوش بدیم نازنین قربونه اون ..تق چی شد برقا رفت آره وسط عروسی به چه حالی میده شیطونه میگه جیم شم از سالن بزنم بیرون تو همین فکرام که یه مرده دو تای من میاد دستما میچسبه آقا پاشو پاشو اینجا خیلی بی کاری بیا ببینم داشی ماشی چه جوریا میرقصی جانم؟؟من برقصم آقا ول کن من توعمرم دو تا دستما با هم بالا نبردم حالا بیام برقصم یارو کلید کرده ناجور از دور رفیقشا صدا میکنه و دو تایی چسبین ما را حالا خوبه برقا نیس با خودم میگم کی کیا میبینه تو این تاریکی پامیشم یه تکونی میخورم دو تا بشکن میزنم فک کنن آره ما ام رقصیدیم خوش باشن بالاخره کتا در میاریم و میریم وسط  هنوز پامونا اون وسط نذاشتیم که تق الله هم ...برق اومد نه به افتخاره خوش قدمیه آقا سهیل دس دس همه با هم مات شدم هنگ کردم بدجور احساس میکنم کله سالن دارن منا نیگا میکنن  حالا خوبه زنونه جداس خلاصه که عروسی با  یه مکافاتی تموم میشه..و توی راه با خودم فکر میکنم عروسی مردونه هم صفایی داره ها !!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
پنجشنبه 27 تیر ماه سال 1387 ساعت 3:54 PM

 

سلام سلام سلام من دوباره برگشتم با هوارتا خبر الووو کسی نیس مس اینکه...

به چه گردوخاکی گرفته اینجا را تارعنکبوت بسته یه مرد عنکبوتی کمه این وسط که

اونم خیالی نیس خودم هسمازرفقا هم که خبری نیس ...خلاصه که آقا ما اومدیم به مناسبت

روز پدر   یه آپ کنیم ملت شاد شن!!!آقا گفتم روز پدریه سلسله موضوعاتی یادم اومد حالا میگم::

گفتیم یه روز تعطیلی با رفقا قرار بزاریم بریم بیرون خوش باشیم  خلاصه که کوله پشتیا انداختیم روکولمون

و بعد کلی التماس ماشینا گرفتیم و زدیم بیرون ...به طرف آدرس قرار موردنظر از آدرس نگم هیچی که بهتره

 بعد دور زدنه هفتادتاکوچه پس کوچه و ردکردن پنجاه تا چراغ قرمز اونم چه قرمزی به محل موردنظررسیدم..(لطفا" صحنه ی زیر را مجسم کنید):

.آهان الان مثلا" من رسیدم گردتاگرد واسادیم با رفقا همه تریپ مرامی اونم چه مرامی!:::

اه پسر حالم به هم خورد مطمعنی به جا اتکلن بو گیر توالت نزدی؟؟

خفه بابا من اسن اتکلن نزدم از این سوسول بازیا حالم بد میشه

حالا این بسته چیه دستت واس ماخرج کردی نکنه کادویی چیزی آره؟

بشین سره جات اینا صغری برام خریده ناسلامتی روزمونه ها!!

جانم؟؟

سلام بچه ها ببخشید دیر کردم خوبید؟

سلام میثم جون فدات بشم عزیزه دلم دیر کردی فدا سرت!!

تو چرا مسه گاو رفتارمیکنی با من با این قناری میشی ؟

 هی خونسردباش حالا...اون چیه دست میثم؟

چه میدونم این داف ما اینا چاپوند تو جیبمون !

آره!!!(کم کم دارم شدیدا" پشیمون میشم از اومدنم)

بچه ها اینجوری که حال نمیده یه زنگ بزنیم بیان اینجا دور هم باشیم

یا اسن یه کاره دیگه بریم با ماشین سهیل آتو بزنیم

اینا که گف دیگه بریدم پریدم تو ماشین مثلا" تریپ اومدم که میخوام برم

اونا هم با کمال پررویی دس تکون دادن که ینی آره آقا بروملالی نیس !

اینم از رفقای ماآقا خلاصه که الان تو ترکم عهدکردم دیگه نه تلشونا جواب بدم نه ...

هرچن که تا الان هیچ کدوم خبریشون نیس من الان مثلا"خیلی افسرده ام رو اوردم به نت

خلاصه که به سراغ من اگر می آیید...

هر چه زودتر بیاید چینی نازک تنهایی من خیلی وقته بشکسته است!!

 

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo